![]()
خبرنامه امیرکبیر: سلمان یزدان پناه، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران و یکی از فعالین دانشجویی این دانشگاه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
یزدان پناه چهارشنبه شب و در رابطه با تجمعات اخیر کوی دانشگاه دستگیر شد. از زمان بازداشت این دانشجو تا این لحظه هیچ گونه خبری از وی در دست نیست و احتمال می رود که به زندان اوین منتقل شده باشد.
در پی سه شب تجمع اعتراض آمیز دانشجویان در کوی دانشگاه تهران در خصوص مسایل و مشکلات صنفی، درگیری های مختصری بین دانشجویان و گارد ویژه به وقوع پیوست که گارد ویژه در اقدامی خلاف قانون با ورود به کوی دانشگاه دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار داد.
پس از آن دانشجویان خبر از احضار حداقل ۱۰ فعال دانشجویی به «دفتر پیگیری وزارت اطلاعات» دادند. گفتنی است احضار افراد به محلی غیر از مراجع قضایی غیرقانونی است. احضار به مراجع قضایی نیز بایستی رسمی و با ارسال احضاریه ای رسمی صورت پذیرد.
محسنی اژه ای، وزیر اطلاعات، نیز در واکنشی به تجمعات اعتراضی دانشجویان به اصناف مختلف هشدار داد که اجازه ندهند مطالبات صنفی آن ها مورد سوء استفاده سیاسی قرار گیرد. به نظر می رسد سلمان پزدان پناه پس از مراجعه به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت شده باشد.
گفتنی است سلمان یزدان پناه پیش از این در پی شکایت علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، به اتهام شرکت در تجمعی در دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به صدور احکام سنگین حبس برای سه دانشجوی در بند این دانشگاه، از سوی کمیته انضباطی دانشگاه تهران به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود.
ابراهیم لطفاللهی ۱۶ دی ماه سال جاری بعد از خروج از دانشگاه محل تحصیلش در شهر سنندج، بازداشت شد. مقامات، در روز ۲۵ دیماه خبر خودکشی وی را به خانوادهاش ابلاغ کردند. جسد وی شبانه و بدون حضور خانوادهاش توسط نیروهای امنیتی در قبرستان سنندج دفن شده است.
لطفاللهی ۲۷ سال سن داشت و دانشجوی ترم ۷ رشته حقوق در دانشگاه پیام نور سنندج بود. صالح نیکبخت، وکیل خانواده لطفالهی میگوید تمام تلاشش را کرده است تا این پرونده بدون جنجال خاتمه یابد، اما به گفته وی گویا مسئولان قضایی قصد هیچ گونه همکاری ندارند.
دویچه وله: حدود ۸۰۰ تن از شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی یک بیانیهای دادند و خواهان تشکیل کمیته حقیقتیاب در مورد مرگ «ابراهیم لطفاللهی» در زندان سنندج شدند. اصلا تشکیل چنین کمیتهای در شرایط فعلی و امروزی ایران چقدر امکانپذیر است؟
صالح نیکبخت: صرف نظر از اینکه این کمیته به نتیجه برسد یا نرسد، اصل مسئله یعنی کشته شدن فردی خواه به صورت خودکشی یا حلقآویز کردن خود یا اینکه دلایل دیگری که شبهه قتل او خیلی زیاد شده است، باعث می شود که دیگر اینگونه مسائل در ایران که هراز چند ماهی در یکی از زندانهای کشور ما اتفاق میافتد کاهش پیدا کند. متاسفانه دستگاه قضایی کشور ما خودش را در برابر این مسئله مسئول نمیداند. این را از آن جهت میگویم که علیرغم اینکه من سعی کردم به پروندههای حقوقی از این دست در کمال آرامش و بدون آنکه قصد سر و صدا و قصد قهرمانسازی نه از افراد و نه از خودم به عنوان وکیل یک چنین پروندههایی داشته باشم و علیرغم اینکه بارها خانواده این شخص درخواست کردهاند که نبش قبر صورت بگیرد و توسط هیأتی از پزشکان معتمد مردم و خود دستگاه قضایی - منظورم از مردم خانواده مقتول هست - این جسد مورد معاینه قرار بگیرد و یک گزارش کارشناسی بیطرفانه از علت فوت ایشان تهیه شود و به خانواده او ارائه شود، تا کنون حتی دادسرای عمومی و انقلاب سنندج با بهانه اینکه میخواهیم پرونده را مطالعه بکنیم یا اینکه آن چه ما میگوییم ببینیم شما قید میکنید یا نه، از تحقیقات خودداری کردهاند.
دویچه وله: آیا شما تقاضای کتبی و رسمی برای نبش قبر دادید یا خیر؟
صالح نیکبخت: بله تقاضی کتبی و رسمی را با پست سفارشی برای دادستان سنندج فرستادیم که بعدا نگویند به من تحویل داده نشده ولی الان حدود ۱۵ روز از این فوت یا قتل میگذرد و آنها هیچ اقدامی نکردهاند. اگر مسئلهای در این رابطه وجود ندارد، به چه دلیل این کار را نکردهاند؟ مگر غیر از این است که هیچکس نزدیکتر از پدر و مادرش به آن دانشجوی عزیز نبوده و آنها این تقاضا را کردهاند؟ پس چرا این کار را نکردهاند.
دویچه وله: بر میگردیم به بحث کمیته حقیقتیاب. شبیه چنین کمیتهای یا شاید درست چنین کمیتهای در پروندههایی که خیلی هم جنبه ملی و حتی بینالمللی گرفتهبودند مثل پرونده قتلهای زنجیرهای یا پرونده زهرا کاظمی تشکیل شده بود ولی راه به جایی نبرد. حالا در مورد این پرونده که ابعادش هم به گستردگی دوتا پروندهای که ذکر کردم نیست، فکر میکنید این کمیته اگر تشکیل شود آیا میتواند مثمرثمر باشد؟
صالح نیکبخت: من یک وکیل دادگستری هستم و مجبورم کارهایم را در چاچوب قوانین و مقررات کشوری که در آن کار میکنم منطبق کنم. این یکی از مشکلات و مسائلی است که اغلب افراد این را درک نمیکنند. بنابراین اینکه من بگویم این کمیته به نتیجه میرسد یا به نتیجه نمیرسد، این کمیته خوب است یا بد است، من آدم ثناگوی هیچ فرد و شخص و اقدامی نیستم ولی همانطوری که پاسخ دادم به شما، همینکه ۸۰۰ شخصیت این مسئله برایشان مطرح شده و میگویند باید دستگاه قضایی و دستگاه اداری و اجرایی کشور و آن ادارهای که این جوان در اختیارش بوده و ۴۸ ساعت بعد از اینکه بازداشت میشود ملاقات میکند و این نشان میدهد که اصلا پروندهاش چیزی نبوده، به این مسئله باید پاسخ بدهند، این خودش نشان این موضوع است که این موضوع دیگر در چارچوب شهر سنندج و آن منطقه فقیرنشینی که خانواده این جوان وجود دارد و از حیطه منطقه کردستان خارج شده و در سطح ملی مطرح شده. مضافا همین که من دارم با شما صحبت میکنم شما هم یک رادیوی بینالمللی هستید و همه فارسیزبانان در سرتاسر عالم این را گوش میکنند، این نشانه این است که این موضوع دیگر یک مسئله فراملی هم پیدا کرده و باید دستگاه قضایی و دستگاه اجرایی کشور به این موضوع توجه کند و یک جواب قانعکنندهای داشته باشد. نمیتواند این را هم مثل خانم بنییعقوب بکند، این را مثل پرونده قتلهای زنجیرهای بکند، این را مثل پرونده اکبر محمدی بکند و غیره و ذلک.
دویچه وله: از نظر قانونی و روال قانونی و حقوقی برای تشکیل یک کمیته حقیقتیاب چه مراحلی باید طی شود و این کمیته آیا باید بعدا مثلا به کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شکایت کند مثل روالی که در مورد قتل زهرا کاظمی بود یا اینکه باید به دادسرای قضات شکایت کند؟ به کجا باید شکایت کند و چه روال قانونی را باید تشکیل این کمیته طی کند؟
صالح نیکبخت: آن چه که مسلم هست هر کمیتهای که تشکیل شود قطعا دیگر مثل من نمیخواهد مسئله با مصالحه و به اصطلاح قانونی و بدون سیاسی کردن حل شود. من خواهان یک مسئله بودم و آن هم اینکه جسد نبش قبر شود یک، دو بعد از نبش قبر یک هیأت پزشکی معتمد مردم در آنجا حضور پیدا کنند و آنالیز کنند و بگویند به این دلیل به این دلیل و با این شرایط این قتل خودکشی هست نه قتل عمد. این خواسته ما هست. هیأت حقیقتیاب هم هر کاری میکند این حقش است برای اینکه خودش را مسئول میداند برای اینکه ما در ایران در سرتاسر دنیا نمیتوانیم بگوییم که یکی کشته شد، یکی فوت کرد، نمیتوانیم ساکت باشیم زیرا ما در آیینمان، در عقایدمان، همچنین در ادبیاتمان:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
ايران![]()
در سايه دار است
IRAN![]()
زير ساتور تبه كاران است
منشينيد خموش
IRAN![]()
در كشور ما سرب سوزان است
پاسخ گر بپرسي
از عدالت هر ره ديگر بود
مسدود جزء راه ردالت منشينيد خموش
IRAN![]()
سر خند از اين غصه سپيدار و چمن
خيزد رويم از بي تابوتي و كفن
اي غرقه در هزار غم بي دوا وطن
اي طعمه گرگ عجل مبتلا وطن
قربانيان تو همه گلگون قبا وطن
IRAN![]()
عزيز وطن غريب وطن بي نوا وطن
IRAN ![]()
بي كس وطن غريب وطن بي نوا وطن
مادر ببين عروس وطن بي جهاز شد
IRAN![]()
مادر ببين دست اجانب دراز شد


از قرون وسطائى بودن 'دار زدن' كه بگذريم، ايا ميدانستيد كه شيوه حلق آويز كردنى كه در ايران معمول است يكى از دردناك ترين روشهاى كشتن انسان است ؟ دليل عمده ان هم اين است كه روشهاى معمول در ايران، از قبيل بالا كشيدن با جرثقيل و يا كشيدن چهارپايه اى از زير محكوم به قتل ، منجر به خفه شدن تدريجى محكوم ميگردد، يا به عبارت ديگر ، مرگى تدريجى، طولانى و بسيار دردناك را بر وى تحميل ميكند . اين در حالى است كه به دار اويختن، حتى در ساليان دورى كه در كشور هاى پيشرفته تر هنوز مورد استفاده قرار ميگرفت ، داراى متدولوژى علمى خاصى ميباشد كه مرگ محكوم را سريعتر و 'انسانى' تر ميكند . در اين سيستم يك محكوم به اعدام را هرگز توسط بلند كردن با جرثقيل از جا و يا كشيدن صندلى از زير پايش حلق اويز نميكنند، بلكه وى با طناب بر گردن از سكوئى مخصوص و از ارتفاعي كه دقيقا حساب شده سقوط ميكند . در اين روش با محاسبه دقيق وزن محكوم به قتل ، ارتفاع دقيقى كه وى بايد سقوط كند را حساب ميكنند تا اطمينان حاصل شود كه حلق اويز نمودن وى به نحوى انجام گردد كه ميزان دقيقى فشار (1260 foot-pounds ، يا 1708 ژول) بر گردن وى وارد آيد و در نتيجه ان فشار گردن (مهره هاى سوم و چهام ستون فقرات) محكوم بشكند و او بى درد و به سرعت بميرد . اين محاسبات به اين دليل انجام ميگيرد كه محكوم به مرگهاى دردناك و سبعانه اى همچون خفه شدن تدريجى، قطع جريان خون به مغز، يا (در صورت ارتفاع افت زياد) بريده شدن و قطع سر توسط طناب به قتل نرسد .

دستگاه قضايی جمهوری اسلامی بامداد امروز پنج نفر را در محوطه زندان اوین بدار آویخت.
اتهام این افراد قتل عنوان شده است.
روز گذشته فعالان حقوق بشر خبر داده بودند که 28 نفر برای اعدام از زندان رجايی شهر به زندان اوین انتقال یافته اند.
روز گذشته نیز به گزارش رسانه های حکومتی، دست کم پنج نفر در شهرهای اصفهان، خرم آباد، اراک و شاهين شهر بدار آويخته شدند.
شتاب کردم که با يارانم، با هم کارانم با هم ترانگانم سخن بگويم و حمايتشون رو جلب بکنم به سمت و سوی فريادهای به خون کشيده شده ی دانشجويان دانشگاه های زادگاهمون.
اون چه که در دانشگاه های ما اتفاق افتاده، خونالوده کردن نگاه زادگاه ما به آينده است. دانشگاه که قرار بود آغوش امنی باشه برای جهان سازان آينده، تبديل شده به چهارراه هجوم نيروهای امنيتی رژيم اسلامی. دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب رو دستگير کردن و در زندان ها زير شديدترين شکنجه ها اون ها رو وادار به خودکشی، به خودستيزی، خودگريزی و از خود بيگانگی کردن.
من از کسانی که در خارج از ايران بی هراس دستگيری و شکنجه می تونن بازتاب پرخاش دانشجويان ما باشن می تونن بخوان از نيروهای مترقی، از ارگان ها، از منابع قانونی و حقوقی که برای آزادی دانشجويان دستگير شده تلاش بکنند. نيروهاشون رو يکی بکنند و اگر نيروهايی هستند که برای اين کار سازماندهی شدند به اون ها بپيوندند. از اون ها که در داخل ايران هستند اين انتظار هست که از خانواده اين دانشجويان زندانی پشتيبانی بکنند و از هر وسيله ای برای آزاد شدن اون ها استفاده کنند.
پيروز و پاينده باشيد
ايرج جنتی عطايی
..............................
تماس / پشتیبانی
Iran_daaneshjoo@yahoo.com
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
http://www.janatie-ataie.com/weblog/weblog.htm